تبليغاتX
تنهای دیوانه
تنهای دیوانه
مرده شور

اون روزی رو یادم میاد که من بوی گند میدادم

روی تخت مرده شور خونه منو ماساژم میدادن

نمیدونستم چی شده دنیام دیگه تموم شده

نمیتونم جم بخورم عمرم دیگه تموم شده

فرقی نداره واسشون مردن و زنده بودنم

هی میزنن تو سرشون که بگن عاشق منن

اما دیگه راحت شدم از هرچه درد رد شدم

از اونایی که الکی میگفتن دوست داریم رها شدم

اینجا پر از صداقت زندگی خیلی راحته

هیچکی نمیتونه بگه که عاشقی یه عادته

 





2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
ته باغ له له


ووی سیده بیدم سر کوچه، جلو هیئت امام حسین که فاطه لو اومد و رد شد. خود همو چشا سیایش، خود همو مودا بلندش. همطو آب دهنم خشکید، دلم رمبید. پسر چووش ماشالله اوور کوچه ووی سیده بید، دهنش اومد و گفت: مل حریره! عروس ننه م می شی؟ دخترو نگایش نکرد و تندی رفت. غیظم گرفت. رفتم جلویش، گفتم: اوی خلوشو! گا خوردی ور دختر مردم فاش دادی. گفت: فاش ندادم، اگر هم دادم دلم خواسته. گفتم: دلت خواسته؟ گفت: ها، دلم خواسته. گفتم: مگر از خودت خوار مادر نداری؟ غیظش گرفت. گفت: ور خوار مادر من حرف می زنی؟ گفتم: خودت ور دخترو مردم می گی هچی نیسته؟
همطو از جاش جکید، با مشت گذوشت ور شاکولم، شاکولم گزگز کرد. منم با لقد گذوشتم ور چارشاخش. قاره کشید و کفتاش باد کرد. گفتمش ور دخترو مردم فاش می دی؟ یه لقدی هم گذوشتم ور شقزش. افتید ور زمین. گفت: یا امام حسین، یا صاب الزمان! گفتم: امام حسین بزنه ور کمرت. یه دفعه برادرش در خونه شونه واکرد و جکید بیرون. از او خلوشا ته باغ له له یه، اشش ترسیدم. بدو فرار کردم. دنبال سرم گذوشت. مث سگی می دوید. تا سر کوچه صنعتی که دویدم خسته شد و ووی سید. فاش داد ور مادرم. اگر ووی سیده بیدم کتکم زده بود. دیدم که نمی آیه آسته آسته رفتم. فاطه لو هنو در خونه شون نرسیده بود. سر لوله فشاری ووی سیدم، تلمبه زدم. آب اومد، مودام با آب خیس کردم و تندی پشت سر فاطه لو رفتم. بشش رسیدم. دکمه بالا پیرهنم وا کردم. هشکی تو کوچه نبود. فاطه لو پیچید تو کوچه صنعتی، ور مغازه مسگرو. منم پیچیدم. ووی سید و نگایم کرد. گفت: ور خاطر چی دنبال سر من می آیی؟ گفتم: هچی. گفت: همطو دنبال سر من می آیی اووخ هچی؟ گفتم: پسر چاووش ماشالله فاشت داد، منم زدمش. گفت: او غلط کرد، تو مم غلط کردی. گفتم: اوی فاطه لو، هر کی فاشت داد بگو خودم می زنمش. گفت: مگر من خوار تویم؟ خودم پنش تا برادر دارم بششون بگم سر پسر چاووش ماشالله یه می برن. تو مم دنبال من بلی به برادرم می گم. هچی نگفتم. اومدم خونه. فرداش پسر چاووش ماشالله با برادراش رختن سرم، ای قد زدن که یه هفته خونه خوابیدم. فاطه لو مم یه ماه بعدش شد زن یدالله پاسبان.

                                                                             



                                                  اینم یه قصه کوتاه کرمونی...

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
خوابی که دیشب دیدم...



 

من همان خاکم که هستم...یک روز که باشم مست لایعـــــقل ترد و سست...خوب باش اصلآ بمن
چه...بابا دلت خوشه...کارت ســـوخت دیگه چیه...کجا میدن...شنیدم کیلویی میدن...راستی علم
بهتره یا ثروت...ای خاطره ات پونس...شده تیکه تیکه شم از شما یکی میــــمیره...دریای خزر گردم
خواهی تو اگر جونم...تورو خدا کارت سوختاتونو پرس نکنین...عجب قالی هارو مفـــت فروختم سر
سراه دلبرون...سینوزیتها چرا همیـشه مشکی هستند...زلف بر باد نده میرنجم...ادرس بانک سپه
چی بود...بازم برق رفت...بازم فدراسیون فوتبال به دایـــی بدهکاره...میدونی فاصله خریت با حریت
فقط يــــــــــــــــــــــــــــــــه نقطه هسته کاکو...راستی یکی از این تیشرتهای حشمت الله مهاجرانی
رو از میدون تجریش برام میخری...لباس تابستونیــــــام همشون سوراخ سوراخ شدن...خواهی بیا
ببخشا خواهی برو جفا کن...هارد
۳۲۰ کجا میدن ۶۰۰۰۰ تومان...بازم یه ساندویچ مغــــز فرار کرد...
ترکه منــــه خراب شبگرد مبتلا کن...تاریخچه شیمی در کدام قوطی عطاری پیدا میشود...تیر چراغ
برق که داشت میخورد به ماشین یهو خودشو از خواب بیدار کرد...ببین دیازپام
۱۰خورانده اند خلـق
را...راستی فیلم ریقــــــوی بزرگ رو دیدی...ببین شهید شد برادرت...ببین جهان چگونه کرده است
راست...تو چرا اینقدر پیری...انگاه که کشتی نوح برخشکی نشست تودر بین موجودات خارج شده
از کشتی نبودی...اراذل برید خونه هاتون...خرمشهـــر را خدا ازاد کرد...چرا مالیات نمیدی هاااااان...
قیصـــــر کجایی که دااااشتو کشتن...وارن بیتی در نقش ریچارد نیکسون...سرم درد گرفت...یکی از
سوالاتی که خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده اینه که چرا همه جای دنیا موقعی ترافیـــــــــک میشه
پلیس اون موقع پیداش میشه ولی اینجا هر وقت پلیـــــــــس پیداش میشه ترافیک به وجود میاد...
در پایان هر روز اه ه ه ه  چه بوی نفتـی میاد...عقاید نوکانتی از ان من شقایق نورماندی از ان تو...
دوباره قرصاشو ندادم...شاید که اینــــــده از ان ما...عشق را در پستوی خانه نهان کردو موش ان را 
چورید...این گوســفنـــدای تو خواب من چرا تموم نمیشن مردم از بس شومردمشون...تو میدونی
چیه فایروال...راست میگی چه خوب من که نمیدونم...جات خالی قبرســـــــتون جاتو پر کردم اونجا
تاشد برات مردم...سرسره سوار نشو چون ممکن یکی قبلآ روش ترکمون زده باشه...اقا ببخشین
اهنگ هتل کالیفرنیا رو دارین...اشفــته و ریساریس بر دار دگر بردار به دارم زن از روی پل فردیس...
یکی میگفت اینقده چیپس چی تــوز نخور انگلیسیه...نخور تا تحریم شن این انگلیسیای بی پدرو
مادر...تو هرچی انگلیسی میخوایی فحـش بده ولی به گری لنیکر فحش نده اخه اون خیلی باحال
بود یادته...راستی برای مارادونا هم دعا کن دلـش گرفت از بس که منتظر شد تا تو مثه اون شی...
پرینتره منو کشت تا دوتا پرینت بگیره...چی میسازن این ژاپنـی ها...با ما به از این باش که با خلق
جهانی...چقدر بگم این سشوارو نده همسایه...دود سیگار را ببین برو بمیر...مسخره کننده سخت
کیفر میشود...مــرغ نیز مانند تخم مرغ طلا شد...هستی از ما الت خورده هستی ما از هستی...
پندارد همی ما خورده ایم  مـــــوز هستی را الت گونه و میخوریم ما بی بدون بی هیچ هستی که
هست باشدمان برای روز مبادا مباد که ما باشیم بر هستی ماندگار تر از هسته هلویی که نیست
شود از برای امدن هسته دیگر...باز دژخیم و فریادش ایست که تو  از پنجره خانه خودمیبینی هیچ
کس دیگر...ای عرش کبریایی چیه پس توسرت کی با ما راه میایی جون مادرت.......................


 



2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
هفت سین گمشده



تنهای دیوونه سال نو رو به همه شما دیوونه ها تبریک میگه سالی
پر از خوشی٬ شادی٬و از همه مهمتر دیوونگی داشته باشید...


کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
خنده ی سبز بهار کجای گریه های ماست ؟
کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم
 بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم ؟
کسی نیس نشون بده نشونی ستاره رو
 به دل ما یاد بده تولد دوباره رو
تقویم کهنه رو باید ببندیم
 بازم باید دروغکی بخندیم
 بهار داره پا می ذاره تو خونه
 قناری دل ما کی می خونه ؟
یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه
سفره ی گمشده ی هف سین پیدا بکنه
 یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه
 یگه تحویل سال چه لحظه ی قشنگیه
یکی باید بیاد سین سکوت رو بشکنه
 رمز قد کشیدن رو تو کوچه فریاد بزنه
تقویم کهنه رو باید ببندیم
 بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا می ذاره تو خونه
 قناری دل ما کی می خونه ؟


                                                        ((یغما گلرویی))


                      

                   

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
1200








بدون شرح!!!


2 نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یه دیوونه تنها یا یک تنهای دیوونه هستم
همین...

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
آذر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندهای روزانه
رؤسای جمهور ایران
  خاتمی در آلمان
  خاتمی در حال بچه داری
  وب نوشت
 
آرشیو لینکها
پیوندها
!!!وب هنر!!!
  !!!وب کوچولو!!!
  قاصدك
  تبعیدگاه
  سوده
  سیب سبز
  قطره باران
  مشقي
  punishment
  س و ژ ه
  گریه های شبونه
  لوتی ها
  به سوی تباهی
  صدری
  من آخرین ترانه ی بارانم
  پدرام
  علي ملقب به رفا
  گوگوش يك افسونگر
  حرفهای یک نفر
  آتش تشنه
  گریه سهم دل تنگه
  حرفهای سحر
  ايمان مدرن
  می مانم
  Kerman Kids Music
  دوزخیان
  آسمون شب
  گلدونه
  گلی
  مرحوم
  ALADDIN
زندگی در جریانه
دلاویزترین
آفتاب شرقی
حق نگهدار
گاز نگیر
شب شهر
یادداشت های یک دیوانه
 

 RSS


POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان